....
 
 
 

حرفها دارم اما...بزنم یا نزنم؟

با توام،با تو!خدارا!بزنم یا نزنم؟

 

همه حرف دلم با تو همین است که«که دوست...»

چه کنم؟حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

 

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟

 

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

 

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میوه حوّا بزنم یا نزنم؟

 

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

 

دست بر دست همه عمر در این تردیدم:

بزنم یا نزنم؟هــــا؟بزنم یا نزنم؟

........................................................

خیلی سخته که مجبور باشی پارو دلت بذاری!ولی از اون سخت تر اینه که ندونی آیا دل همون نفسه؟!

چیزای سخت تری هم البته هست!اینکه نتونی حرف دلت رو به کسی بگی!ومجبورباشی همه حرف دلت رو مدام برای خودت بگی،ومدام با خودت نجوا کنی!

شبیه دیوانه ها شدم این روزها!!!

بعد از تحریر:

۱-اگر خدا بخواهد نوزدهم عازم مناطق جنگی میشم.دعا کنید شهدا طلبیده باشند که سخت دلم اونجا پر میکشه.

۲-سه شنبه هم انشاالله راهی تهران میشم برای انجام کاری،احتمالا چند روزی گذرم به نت نمیفته.

۳-۱۷ ربیع رو پیش پیش خدمتتون تبریک عرض میکنم.

۴-لطفا نظر مثبتتون رو راجع به آهنگ وبلاگ هم بیان کنید  می خواهم مطمئن شم

 |+| نوشته شده در  شنبه 8 اسفند1388ساعت 22:19  توسط ...  | 
 
  بالا