تبليغاتX
نگاشته های یک مثبت اندیش افراطی
نگاشته های یک مثبت اندیش افراطی

به کجا چنین شتابان؟

گون از نسیم پرسید

ــ دل من گرفت زاینجا هوس سفر نداری

زغبار این بیابان

ــ همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم

ــ به کجا چنین شتابان ؟

ــ به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم

ــ سفرت به خیر اما

تو و دستی خدا را

چو ازاین کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا...

بعد از تحریر:

۱-دلم خیلی گرفته اما نمی تونم گریه کنم.!

۲-امشب شهدا هم ما رو تحویل نگرفتند.!

۳-منتظر کامنت کسی هستم ولی نمیدونم چرا نمیاد نظر بذاره!یحتمل دارم سماق می مکم.

البته من هم یه کم عجولم.!

۴-انگار پست های ادبی بهمون مزه کرده.!

۵-آخر همه جمله هام علامت تعجبه.!


ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 5 آذر1388 :: 22:4 :: توسط : هیوا

  گالري عکس مسجد الحرام(2)

تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

 گالري عکس مسجد الحرام(2)
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

گالري عکس مسجد الحرام(2)
دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آئین تو جوید
تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر "خیالی" به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
"شیخ بهایی"

گالري عکس مسجد الحرام(2)گالري عکس مسجد الحرام(2)

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه 1 آذر1388 :: 15:4 :: توسط : هیوا

من و...

چند روز پیش به گلزارشهدا رفته بودم نشستم بر سر مزار عموی شهیدم وبا او درد ودل کردم .با عموی ندیده ام با عموی ۱۸ساله ام.گلایه ها ودل گرفتگی هایم رابرایش میگفتم که انگار تنها گوش های شنوایی بودند که حوصله ی شنیدن غم های دل مرا دارند.واصلا من می پندارم تنها کسی است که حرف هایم را می فهمد !کسی که وقتی با او حرف میزنم در دل به من نمی خندد ومرا دیوانه نمی پندارد...

هرچند چندی است که واقعا مجنون شده ام!

این روزها  نمی دانم چرا ولی مرز های احساس و عقل واخلاص وهوای نفس و...در هم رفته است !هر تصمیم واندیشه ای که از ذهنم می گذرد نمیدانم ریشه در چه دارد وانگار از همه ی اینها سهمی به یک اندازه برده است.!

عموی خوبم چگونه ره صد ساله پیمودی؟

بر روی سنگ مزارش این جمله حک شده:شهید نظر میکند به وجه الله

معنای این جمله از درکم خارج است به گمانم!

عموی عزیزم برای من هم دعا کن.

ارمیای من ومن او

دست روزگار در همین حال واحوال مرا با ارمیا آشنا کرد.اسمش را شنیده بودم اما تا به حال نخوانده بودمش.

نمیدانم !اگر ارمیا را خوانده باشی حتما قطرات اشکت را روی گونه هایت احساس کرده ای واین شاید به خاطره همزاد پنداری شدیدی است که با ارمیا پیدا میکنی.

ارمیا را آرام می خواندم!از همان ابتدا فهمیدم که این کتاب نباید به این زودی تمام شود!

عجله ای برای اتمامش نداشتم چرا که داشتم با او زندگی می کردم.

انگار ارمیا من تعالی یافته ام بود.

وچه بی نظیر بود برای من  که او دقیقا هم سن من بود!

با اینکه پایان کتاب را زیاد دوست نداشتم اما خود کتاب به قدری برایم لذت بخش بود که هنوز هم نمی توانم ارمیا را به عنوان یک کتاب  تمام شده در قفسه ی کتاب ها بگذارم.شاید به خاطر همین است که من اوی امیر خانی را هم گرفتم تا بخوانمش.

ارمینه/ارمیا!!!؟

این چند روزه به یاد برادر خوبم جناب ارمینه هم هستم که اسمش از همان ابتدا برایم جالب بود اما حالا شاید فهمیدن معنای آن چیزی بیش از فهمیدن معنای یک کلمه است.

شبا هت این دو نام در گیرم کرده!

البته به قول مصطفی ارمیا یعنی شما دو مرد تیر بیندازید

بعد از تحریر

۱-این قسمت از شعر یاد امامو شهدا قلبم رو به درد میاره:الهی هیچ مسافری از رفیقاش جا نمونه تو هم دعا کن که بابات غریب و تنها نمونه.

۲-این جمله ی سهراب سپهری را باید با طلا نوشت :چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید.هرچند من نیاز به شستوشوی گوش هم دارم!


ارسال شده در تاریخ : شنبه 23 آبان1388 :: 11:22 :: توسط : هیوا

اگر ما تسلیم امریکا وابر قدرت ها می شدیم  ممکن بود امنیت ورفاه ظاهری درست میشد و قبرستان های ما پر از شهدای عزیز نمی گردید  ولی مسلما استقلال وآزادی وشرافت ما از بین میرفت.

آیا می توانیم نوکر و اسیر امریکا ودولت کافر شویم تا بعضی چیزها ارزان شوند وشهید ومجروح ندهیم ؟

هرگز ملت ایران زیر بار این نخواهد رفت وتن به این ذلت نخواهد داد.ملت ایران در مقابل امریکا می ایستدوبه امید خداوند پیروز است.   «امام خمینی»


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 13 آبان1388 :: 15:0 :: توسط : هیوا

درجایی مطلبی رو ممی خاندم که نوشته بود«درسال ۲۰۰۵میلادی نیمی از ثروت جهان درمالکیت ۳۰۰خانواده بوده ونیم دیگرآن درمالکیت بقیه ی مردم آن هم به صورت نابرابر.درچند سال اخیروتا سال ۲۰۰۵کشور های غنی(که فقط چند کشور محدود هستند)۱۱۰۰میلیارد دلار وام به کشورهای فقیر داده اند وبا تبلیغات فراوان اعلام کرده اندکه این وام ها را برای توسعه ی کشورهای فقیر پرداخت کرده اند.درحالی کهدر طول این سالها ۱۸۰۰میلیارد دلاربابت سود بانکی وام های خود بازپس گرفته اند با این وجودتا همین سال  کشورهای فقیر۲۰۰۰میلیارد دلار دیگر به کشور های غنی بدهکار بودند»

بنابراین طبیعی به نظر می رسد کسانی که نیمی از ثروت جهان را در دست دارند رسانه های دنیا را نیز در تسخیر وتسلط خودداشته باشند واز این طریق فرهنگ سازی کنند وافکار عمومی وسلایق افراد را به هر سویی که مایل بودند بکشانند ودر واقع سلیقه آفرینی کنند.

ستمی که بر بشر امروز از طریق نظام های سر مایه داری روا می شود نیاز آفرینی وایجاد نیاز کاذب در وی است.

هرچند سلیقه سازی ذاتا امر ناپسندی نیست اما هنگامی که با هدف فروش بیشتر کالا وجمع آوری ثروت مردم دنیا باشد چیزی جز ظلم وسوء استفاده نیست.انسان امروز به خصوص بشر غربی به قدری مشغول زندگی مادی شده که فرصت اندیشیدن در امور معنوی واخلاقی را ندارد وهویت وشانیتش در حد تمایلات ولذت های مادی تنزل یافته.وفرصت شکوفایی وخود شناسی از وی گرفته شده است.

تنها راه نجات انسان ازاین منجلاب بازگشت معجزه آسای او به معنویت است.

بعد ازتحریر:

۱-نتیجه ی اخلاقی که میشه گرفت رو خودم میگم:وقتی آدم سرسپرده ی این افراد بشه(سرمایه دارهارو میگم)نتیجه اش میشه تنوع طلبی ولذت جویی بیش ازحدودر آخرهم به پوچی میرسه(اسم مرضش نیهیلیسم)وبعد هم افسردگی میگیره و به اعتیاد وقرص های شادی آور روی میاره(به همین سادگی به همین خوشمزگی).

۲-در این رابطه بیش از این میشه نوشت اما دیگه خیلی طولانی میشه!

۳-خیلی دوست داشتیم به نمایشگاه مطبوعات بریم اما نشد


ارسال شده در تاریخ : شنبه 2 آبان1388 :: 10:10 :: توسط : هیوا

این روزا چون کامپیوتر خودم خرابه زیاد تو کافینت دانشگاه آفتابی میشم.

دیروز توکافینت طبق عادت چند ماهمون صفحه ی رجانیوز رو باز کردم تا ببینم دور و برمون چه خبره.

داشتم خبری رو می خوندم که دیدم دختری اومد پیشم وبا هیجان گفت می تونم پیشتون بشینم؟ تعجب کدم وبا خنده گفتم چرا ؟گفت چی؟

گفتم بفرمائید!

شروع کردیم با هم به خوندن گفت من خیلی به این چیزا علاقه دارم.بعدش هم گفت:حرف زیادی زده(بماند که خبر چی بود ودر مورد کی می گفت).اون گفت حالا بیا نظر هم بذاریم.گفتم بفرمائید هر چی می خواهی خودت بنویس!

بهش گفتم پس شما تو انتخابات سبز بودید.گفت آره!اصلا از احمدی نژاد خوشم نمیاد!وشروع کرد به انتقاد به اون.گفتم میر حسین که خیلی بد تره.گفت من از اون هم خوشم نمیاد!فقط می خواهم یه جوری بشه که نظام عوض بشه.اصلا چه معنی داره که ما باید به زور چادر و روسری سر کنیم. هی بین دختراو پسرا فاصله است خدا باید تو قلب آدم باشه نیازی به نماز خوندن وحجاب و این حرفا نیست. بحث ما تا دقایقی ادامه داشت اما...

حالا می خواهم اینو بگم که ازین جور آدما دور و برمو ن زیاد هست اما من بعد از حرف زدن با فائزه دلم گرفت و میخواستم گریه کنم. فائزه می گفت من زیاد در این زمینه ها تحقیق می کنم وروزنامه هم زیاد می خوانم.

فائزه دختری بود که اعتقادات مذهبی هم داشت وطینتش پاک بود ومن دلم سوخت ویاد خیانت های دوران اصلاحات افتادم که به خاطر اهدافش قربانیان زیادی گرفت وذهنیت جوونای مارو نسبت به خیلی از ارزش ها خراب کرد وپای خیلی چیزها رو توی زندگی هامون باز کرد وحتی ضربه هایی که در دوران سازندگی!به فرهنگ ما وارد شد...

خدایا واقعا چه کسی مسئوله؟

فائزه جان خواهرم آزادی چیزی نیست که در بیرون دنبالش بگردی تو باید از درون معنای واقعی آزادگی ورهایی را حس کنی.

با تو که حرف می زدم چهره ی سبزه و ابروان مشکی و چشمان معصومت مرا به یاد گلشیفته انداخت!گلشیفته ای که در میم مثل مادر باورش کردم وحاضر نشدم عکس ها و مصاحبه هایش را با شبکه های خارجی ببینم تا مبادا ذهنیتم نسبت به از این خراب تر شود وبدم آمد از او هنگامی که در سنتوری ایران را خشن ودروغگو نامید!

فائزه یک بار هم که شده بی تعصب به همه چیز فکر کن و به هدف خود در زندگی بنگر به این فکر کن که اگر خیلی از این سبز ها محبت خدا و اهل بیت را در دل داشتند شال سبز به گردن سگهایشان نمی بستند وتن رقاصه ها وضد انقلاب پیراهن سبز نمی پوشانیدند وشاید یاد کودکان مظلوم فلسطین هم بکنی که مثل ما انسانند وحتی مسلمان وهیچ گناهی مرتکب نشده اند! قلمم قاصر است در بیان احساس ودر ادای حق مطلب اما حکایت همچنان باقی است...

بعد ازتحریر:

 ۱-این قضیه ی هاله ی نور هم دردسری شده برای ما.نمی دونم تا کی باید جواب مخالفای احمدی نژاد رو بدیم.

۲-گمان می کردیم کافینت دانشگاه صرفا برای کار های تحقیقاتی و علمی(والبته خوندن رجانیوز<ثواب داره>)کاربرد دارد.اما فهمیدیم کاربرد های مفید تری هم هست مثلا چند نفری دور یه کامپیوتر جمع بشین وعکس بازیگرا رو بیارین وهمه در مورد قیافه اش نظر بدین.یا مثلا مدل های لباس رو تماشا کنین وزیادند از این دست کاربردها!

۳-حالمون به هم می خوره از دلنوازان

۴-جمله ی بالا هیچ ارتباطی با متن اصلی نداره روی دلمان سنگینی میکرد گفتیمش!

۵-اگه یه بخش هاییش نا مفهوم بود ببخشید چون به خاطر اختصار و جوانب دیگر یه جاهایی از بحثمون رو نیاودم.

۶-فردا هم تولدمان است.


ارسال شده در تاریخ : پنجشنبه 23 مهر1388 :: 9:34 :: توسط : هیوا
درباره وبلاگ
آرشيو وبلاگ